۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه


از بدو تولد به ما گفته اند و خیلی ها باورشان شده است که:

خوشبختی و شانس از خارج به ما عرضه می شود ...

خیلی ها فکر می کنند که پری خانم شانس یا آقا جنه ی چراغ جادو ، خودشان بالاخره یک بار بطور اتفاقی ، همانند غریبه ای در خیابان ، ظاهرا بطور اتفاقی ، شاید از زمین یا شاید از آسمان جلوی رویمان بناگهان ظاهر خواهند شد ...

شاید بصورت یک کودک ، یا یک مردی که احتمال دارد(؟!) از کوچه مان عبور کند ، شاید اگر(؟!) نصیب ما بخواهد بشود(؟!) ممکن است(؟!) اتفاقا (؟! ) بیاید و زنگ درب خانه مان را بزند ! و اگر (؟! ) قسمت ما باشد و و اگر (؟! ) شاید (؟! ) اتفاقا (؟! ) در منزل باشیم و اگر (؟!) شاید (؟!) دستمان بند نباشد و در رابرویش باز کنیم ... شاید... سلامی و اگر... بشناسیمش و اگر ... و مگر ....و .. و .. و .. و ...

وای که چه دروغ دلآویزی !

و چه خطای بزرگیست باور به آن داشتن !


نه ! نه عزیزانم !

شانس در دست خود ماست !


  • بیائیم ببینیم چه میخواهیم ! ...
  • برای دستیابی به خواسته هایمان ، برنامه دقیق و گام بگام بریزیم !...
  • بیائیم و قدم به قدم اقدام به اجرایش کنیم!

باور کنید از این راه ، هم مستقیما ، و هم مطمئن تر ، و بهتر می توانیم جلب توجه فرشته ی شانس را به خودمان بیشتر جلب کنیم ، یا شاید هم خودمان مجبورش کنیم به سراغ ما بیاید !!!!


اینکه شاید خیلی از عوامل خارج از توان ما ، اتفاقا نقش مانع یا برعکس بانی موفقیت ما ، در رسیدن به اهدافمان باشند ، کاملا طبیعی است .... پس باید باید رویش حساب باز کنیم ، با چشم و گوش باز ، همیشه آماده بود و شرایط و زمینه ی گسترده ای برای امکان امکانات و فضای آماده ای برای بهره گیری از اتفاقات اتفاقی پیش آمده فراهم کرد .

.....

جالبی بازی زندگی درست در همین نا روشنی کامل و مجهولیتش است ...


بازی تخته نرد بنظر من کاملترین مثال واقعی از آن چیزیست که سعی کردم با شما ها در میان بگذارم ...


بیائیم و مسئولیت خودمان را به عهده بگیریم ، مهره های مان را بریزیم ، بازی مان را بکنیم ، وظایفمان را انجام دهیم و همزمان مترصد این نیز باشیم که « همه چیز میتواند و ممکن است که پیش آید ! » .....

هیچ نظری موجود نیست: