1)
نبودن ، بودن ، شدن ، نا بودن
آلفای زندگی من آغاز شد از زمانی که پدر و مادرم بهم پیوستند و نطفه ی من تشکیل شد [ از نبودی بودی شدم ! ] ....
در "جعبه ی سیاه " چهار چوب هستی ام [ هستم ! ] در حرکتم [ میشوم ! ] تا ....
برسم به نقطه ی اومگایم ، دم در حیات ! و برسم به [ نابودن ] ....
نبودن ، بودن ، شدن ، نا بودن
آلفای زندگی من آغاز شد از زمانی که پدر و مادرم بهم پیوستند و نطفه ی من تشکیل شد [ از نبودی بودی شدم ! ] ....
در "جعبه ی سیاه " چهار چوب هستی ام [ هستم ! ] در حرکتم [ میشوم ! ] تا ....
برسم به نقطه ی اومگایم ، دم در حیات ! و برسم به [ نابودن ] ....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر